در هر نوع تصمیم گیری دو عامل اساسی هست:

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ارزش نتایج حاصل از اتخاذ تصمیم و اجرای آن و یا به تعبیری ارزش مورد انتظار شخص شانس و احتمالی که در صورت اقدام، برای نیل به نتایج احتمالی مطلوب وجود خواهد داشت.

به نظر هربرت سایمون، تصمیم گیری جوهر اصلی مدیریت می باشد و حتی می توان مدیریت را مترادف با آن دانست. وی نظریه تصمیم گیری خود را تحت عنوان «مدیر به عنوان تصمیم گیرنده» ارائه نمود. به نظر او تصمیم گیرنده فردی می باشد که در تقاطع راه ها، در لحظه انتخاب، آماده می باشد که دریکی از مسیرها پا گذارد. اگر مدیریت را مترادف با تصمیم گیری بدانیم، دیگر انتخاب تنها یک راه از راه های دیگر تصمیم گیری نیست، بلکه عنوان تصمیم گیری به کل فرآیند اطلاق می گردد. در بسیاری از سازمان ها به ویژه سازمان های اداری و عمومی، تصمیمات اتخاذ شده با نسبت های متفاوت شامل هر دو تصمیمات اجرایی و سیاست گذاری می گردد. تصمیم گیری و حل مشکل همان گونه که در مقدمه اظهار گردید تصمیم گیری فرآیند مرتبط با حل یک مسأله یا مشکل می باشد و اغلب با اصطلاح «حل مشکل» مطرح می گردد.

در بسیاری موارد مسأله یا مشکل وضعیت خیلی پیچیده ای دارد و تنها بخشی از آن ممکن می باشد قابل فهم و کنترل باشد. بنابر این، تصمیمات معمولاً آن چنان طراحی نمی گردد که نتایج ایده آل یا پاسخ های کامل ارائه دهند بلکه برای بهبود بخشیدن به وضیعت مسأله طراحی می گردند. در بعضی موارد ممکن می باشد مدیران آن چنان خود را پیش روی مسائل ببینند که فقط بتوانند تا حد امکان شدت مسائل را کاهش دهند تا این که برای همه مسائل به گونه سیستماتیک در جستجوی یک پاسخ کاملاً درستی برآیند.

راسل ایکاف بین حل مشکل (solving)، رفع مشکل (Resolving)، دفع مشکل (Dissolving) و جذب یا هضم مشکل (Absolving) تفاوت قائل می باشد و می گوید:

حل مشکل (Solution): یعنی یافتن پاسخ بهینه، بهترین انتخاب یا بهترین شق. تصمیم گیری عقلایی کوشش می باشد برای یافتن چنین پاسخی.

رفع مشکل (Resolution): به معنای یافتن پاسخ رضایت بخش می باشد که ممکن می باشد ضرورتاً بهترین راه قابل دسترسی نباشد، بلکه انتخابی می باشد که به اقتضای شرایط، نظیر محدودیت های زمانی و یا فقدان شناخت واقعی از مسأله، انجام می گیرد.

دفع مشکل (Dissolution): زمانی انجام می شود که هدف ها تغییر داده شوند، به طریقی که در شرایط موجود و با اجرای اقدامات تعیین شده مسأله ای در رسیدن به هدف جدید به نظر نرسد. احساسات درمورد آن چیز که که بایستی اتفاق می افتاد تغییر یافته و تعدیل شده و در مسیری قرار می گیرند که اگر آن چیز که که اتفاق خواهد افتاد رخ دهد، به عنوان واقعیت های جاری پذیرفته خواهد گردید.

جذب یا هضم مشکل (Absolved): یعنی به امید این که معضلات احتمالی ظاهر نخواهند گردید، نادیده انگاشته شوند.

2-2-2- فرایند تصمیم گیری

در تعریفی بسیار ساده تصمیم گیری عبارت می باشد از انتخاب یک راه از میان راههای مختلف. فرآیند تصمیم گیری یا حل مشکل را می توان از مرحله احساس مشکل تا فائق آمدن بر آن که در مجموع 10 مرحله را تشکیل می دهد، به سه بخش عمده نسبتاً مشخص طبقه بندی نمود:
مراحل 1 تا 5 که اجزای تصمیم ساخته می گردد و به هم پیوند می یابند.

مرحله 6 که در حقیقت مرحله اتخاذ تصمیم می باشد.

مراحل 7 به بعد که بخش اجراء نظارت و کنترل را شامل می گردد.

از یک نگاه دیگر فرآیند تصمیم گیری را می توان به دو بخش کلی طبقه بندی نمود:

بخش اول شامل مراحل 1 تا 7 که وظیفه برنامه ریزی مدیریت را تشکیل می دهد.

بخش دوم از مرحله 7 به بعد که مراحل اجراء نظارت و کنترل را در بر می گیرد.

با در نظر داشتن طبقه بندی بالا می توان چنین نتیجه گرفت که این مراحل دهگانه بخش اعظم و شاید هم از جهتی تمام وظایف مدیریت را شامل می گردد و این خود مؤید نظریه هربرت سایمون می باشد که اظهارمی دارد «مدیریت مترادف می باشد با تصمیم گیری»، اما به اعتقاد بعضی از صاحب نظران، فرآیند تصمیم گیری عقلایی تنها بخشی از وظایف مدیریت به شمار می رود که شامل شش مرحله اول می باشد و مراحل بعدی، فرآیند اجرا و نظارت را تشکیل می دهند که بحث پیرامون آنها از محدوده این بحث خارج می باشد.

فرایند تصمیم گیری شامل شش مرحله می باشد:

مرحله اول؛ شامل تشخیص و تعیین مشکل و مسئله ای می باشد که در راه تحقق هدف؛ مانع ایجاد کرده می باشد.

مرحله دوم ؛ یافتن راه حل های ممکن برای رفع مشکل مذ کور می باشد د ستیا بی به راه حل ها با در نظر داشتن تجربه های علمی و عملی مدیر و اطلاعات و آمار در دسترس می باشد و هر چه راه حل های بیش تری وجود داشته باشد انتخاب بهتری در تصمیم گیری صورت خواهد گرفت

مرحله سوم؛ انتخاب معیار برای سنجش و ارزیابی راه حل های ممکن می باشد. به عنوان مثال میتوانیم هزینه یا سود را معیار ارزیابی شقوق ممکن قرار دهیم یعنی راه حل های که هزینه کمتر یا سودی بیشتر دارند را مورد تائید قرار دهیم.

مرحله چهارم؛ تعیین نتایج حاصل از هر یک از راه حل های ممکن می باشد. نتایج مثبت و منفی راه حل ها در این مرحله مشخص میشوند

مرحله پنجم؛ ارزیابی راه حل ها از طریق مطالعه نتایج حاصل از آنها می باشد. با در نظر داشتن نتایج مثبت و منفی که در هر یک از راه حل ها بدست آمده می باشد و مقایسه آنها با همدیگر میتوان راه حل مطلوب را تعیین نمود. در بعضی از موارد تعیین راه حل مطلوب ازطریق نتایج بدست آمده مشکل می باشد. شاید بر اساس یک معیار راه حل دارای الویت می باشد اما به لحا ظ معیار دیگر دارای الویت نمی باشد پس در این موارد بایستی روش تلفیقی را به وجودآورد تا ارزیابی برآن اساس صورت گیرد.

مرحله نهایی؛ انتخاب یک راه از میان راه های مختلف و ارائه بیانیه تصمیم می باشد که نشانگر تصمیم مدیر می باشد

گاهی اوقات اجرای آزمایشی تصمیم متخذه نیز جزء فرایند تصمیم گیری ذکر می گردد که ضمن آن عملی بودن تصمیم، ارزیابی میشود و در صورت موفقیت آمیز بودن، اجرای آن ادامه داده می گردد و درصورت ناموفق بودن، در قالب یک مشکل جدید در ابتدای در فرایند تصمیم گیری قرار می گیرد و موارد آن تکرار می شوند.

آن چیز که بایستی بیشتر مورد توجه قرار گیرد، تأثیر تعیین کننده اطلاعات می باشد، که هسته مرکزی الگوی تصمیم گیری عقلایی را تشکیل می دهد و بدون در نظر داشتن آن، این الگو سطحی و از درون تهی و در نتیجه فاقد کارایی خواهد بود.

الگوی عقلایی تصمیم گیری اصولاً بر این مبنا استوار می باشد که تصمیم گیرنده در جستجوی به حداکثر رساندن رضایت به وسیله اتخاذ و اجرای تصمیم می باشد. داشتن دانش و شناخت کامل از راه های حصول به این هدف و واکنش و عکس العمل دقیق دیگر افراد و سازمان هایی که در مسیر فرآیند ساخت، اتخاذ و اجرای تصمیم قرار خواهند گرفت (نظیر  مشتریان و رقبا، محیط سازمانی و اجتماعی) تأثیر اساسی بر نحوه ارزیابی راه حل های ممکن و عملی خواهد داشت. با همه این احوال هیچگاه نمی توان از قبل به گونه قطع اطمینان حاصل نمود که به حداکثر رضایت خواهیم رسید.

برای دانلود متن کامل اینجا کلیک کنید