سنجش عملکرد سازمانی عنوانی می باشد که بیشتر مورد بحث قرار می گیرد، اما کمتر تعریف می گردد                        ( Neely & Adams,2001).سیستم های سنجش عملکرد به عنوان ابزاری برای پایش و اعمال نظارت طراحی شده اند. سنجش عملکرد عبارت می باشد از فرآیند حصول اطمینان از اینکه یک سازمان راهبردهایی را دنبال کند که به تحقق اهداف منجر گردد (Nani etal,1990). سینک[1] (1991)سنجش عملکرد را یک وظیفه پیچیده، مشکل، چالش برانگیز و مهم می داند. سطح عملکرد یک سازمان تابعی می باشد از کارایی و اثربخشی عملیات سازمانی، پس سنجش عملکرد عبارت می باشد از فرآیند تعیین کمیت کارایی و اثربخشی یک سازمان.بی شک، سنجش عملکرد یک هدف نیست، اما ابزاری می باشد برای مدیریت اثربخش.نتایج سنجش عملکرد نشان می دهد که چه اتفاقی افتاده می باشد، اما چرایی آنرا نشان نمی دهد.بمنظور بهره گیری موثر از یافته های سنجش عملکرد، یک سازمان نیازمند انتقال از «سنجش» به «مدیریت» می باشد.این مفهوم بعنوان مدیریت عملکرد در تحقیقات مدیریت عملکرد سازمانی معروف می باشد(&Baldry,2002  Amaratunga).به هرحال بایستی در نظر داشت که سنجش عملکرد عبارت می باشد از اقدام اندازه گیری عملکرد در صورتی که مدیریت عملکرد با بهره گیری از برونداد سنجش عملکرد درپی مدیریت کردن آن می باشد Radnor & McGuire,2004) ).

 

 

2-1-4) رویکردهای سنجش عملکرد

در سنجش عملکرد دو رویکرد عمده هست: عینی وذهنی وهر دو رویکرد دارای محاسن و معایب خاص خود هستند: مقیاس های عینی بیشتر واقعی هستند، اما از نظر قلمرو پوششی محدود به داده های مالی هستند و دیگر ابعاد سازمانی را تبیین نمی کنند.از طرف دیگر، مقیاس های ذهنی کمتر واقع گرا هستند،  اما توصیف غنی از اثربخشی سازمان ارائه می کنند.این مقیاس هاه اجازه می دهند دامنه وسیعی از سازمان ها در صنایع مختلف مورد مقایسه قرار گیرند.پس، قابلیت تعمیم یافته ها برمبنای مقیاس های ذهنی بیشتر می باشد.همچنین مقیاس های ذهنی عناصر تحلیل مبتنی بر ادراک را نیز پوشش می دهند که در پژوهش های علوم اجتماعی جایگاه ویژه ای پیدا کرده می باشد.این پرسش که کدامیک از این رویکردها بایستی در سنجش عملکرد مدَ نظر قرار گیرد به جهت گیری سازمانی و نوع توجه مدیران بستگی دارد (Allen et al,2008).

2-1-5) معیارهایی برای سنجش عملکرد

همانطور که توسط آرمسترانگ وبارون(1998) مطرح گردید، مقیاس های عملکرد بایستی :

  • با اهداف استراتژیک و همچنین با مقیاس هایی که از نظر سازمانی مهم هستند مرتبط بوده، و محرک عملکرد کسب وکار باشند؛
  • مربوط به اهداف و مسئولیتهای تیمهای کاری و افراد ذیربط باشند- آنها تا زمانی مؤثر خواهند بود که ناشی از بیانیه مسئولیت ها ویا مبتنی بر چارچوب قابلیت ها باشند؛
  • برستاده، دستاوردها و رفتارهایی متمرکز شوند که بتوان آنها را بطور واضح تعریف نمود و برای هریک از آنها شواهدی را فراهم ساخت؛
  • داده ها یا شواهدی که بعنوان مبنایی برای اندازه گیری در دسترس هستندرا نشان می دهند؛
  • قابل اثبات و تأیید باشند- یعنی اطلاعاتی فراهم کنند ومیزان انتظاراتی که بایستی محقق شوند را تایید کنند؛
  • مطابق با هدف اندازه گیری و قابلیت دسترسی به داده ها،تا آنجا که ممکن می باشد دقیق باشند؛
  • مبنایی مطمئن برای بازخورد و اقدام اصلاحی فراهم کنند؛
  • جامع باشند، یعنی تمامی جنبه های کلیدی عملکرد را تحت پوشش قرار دهند، بگونه ای که خانواده ای از مقیاس ها قابل دسترس باشند.

توجه داشته باشید، همانطور که والترز[2] اظهار کرده می باشد ” عملکرد مؤثر نه تنها بر مبنای ارائه نتایج(برجسته) در یک حوزه،بلکه با ارائه عملکرد رضایتبخش در تمامی مقیاس ها اندازه گیری می گردد”(آرمسترانگ،1385).

2-1-6) عملکرد شرکت ها از  دیدگاه های مختلف

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

می توان عملکرد سازمانی را براساس دیدگاه های مختلف زیر مورد مطالعه قرار داد:

1.عملکرد شرکت از دیدگاه بازار مشتری ، 2. عملکرد شرکت از دیدگاه بازارهای عوامل و 3.عملکرد شرکت از دیدگاه بازارهای مالی.

2-1-6-1) عملکرد شرکت از دیدگاه بازار مشتری

مشتریان در تمامی بازارهای محصولات رقابتی، ناگزیر از انتخاب در بعضی امورند. آنان می توانند برای برآوردن نیازهای خود، از میان پیشنهادهای مختلف کالاها و خدمات به بهترین آنها بپردازند. پس مدیران شرکتی که در بازار محصول خاصی به رقابت می پردازند، برای جذب مشتری با توسعه ارزش ویژه ای در بخشی از بازار، فروش سودآور خواهند داشت.ارزش پیشنهادی مربوط به ترکیب محصول وخدماتی می باشد که شرکت بصورت قیمت، شکل ظاهری محصول،کیفیت، قابلیت دسترسی، تجربه خرید و خدمات و ضمانت پس از فروش به مشتریان خود عرضه می نماید.مشتریان و مشتریان بالقوه بایستی فکر کنند که ارزش پیشنهادی کسب وکار، عملکرد بهتری دارد وگرنه خرید از رقبا را انتخاب خواهند نمود.مدیران برای اطمینان از جریان کافی عواید از اینکه (1) محصولات و خدمات شرکت نیازها و انتظارات مشتریان را برآورده می سازد، (2) ارزش پیشنهادی از سایر رقبا متمایز می باشد و (3) اندازه عواید، از هزینه خلق ارائه ارزش پیشنهادی فراتر می باشد، اطمینان حاصل نمایند. مدیران ارزش پیشنهادی خود را با تمرکز برمعیارهای اصلی ارزش مشتری مطالعه می کنند. معیارهای ارزش مشتری ممکن می باشد مالی یا غیرمالی باشد.بعضی از معیارهای متداول موجود در این زمینه عبارتند از:

معیارهای مالی

  • درآمد یا رشد درآمد : این معیار نشان دهنده تمایل بیشتر به خرید کالاها یا خدمات شرکت می باشد.
  • حاشیه سود ناخالص : درآمد حاصل از فروش منهای هزینه های مستقیم و غیرمستقیم تولید کالاها یا خدمات مذکور، نشان دهنده تمایل مشتریان به پرداخت قیمت های مناسب به ازای ارزش محصولات و خدمات شرکت می باشد.
  • هزینه ضمانت و یا بازگشت محصول : معیارهای مذکور دیدی از کیفیت محصول و اندازه تأمین انتظارات مشتری از شکل ظاهری و ویژگیهای محصول ارائه می دهند.

[1] Sink

[2] Walters

برای دانلود متن کامل اینجا کلیک کنید